تقدیر دل آدمه !

 

بعد از سالها دوباره دیدمت . هنوز هم ساکتی . هنوز هم شکسته ای و هنوز هم رنج می کشی . اما نمی دانم هنوز هم معتقدی که تقدیر دل آدم است .

دیروز بعد از سالها بخش هایی از سریال رعنا ساخته داوود میرباقری را دیدم . بعد از این همه سال و با هجوم سریال های رنگارنگ و متنوع سالیان اخیر ، هنوز هم حس می کنم رعنا در صدر انتخابهایم است . مضمونی کهنگی ناپذیر ، دیالوگهایی چند لایه و روان ، بازیهایی درخشان ، قصه ای محکم و روایتی بدیع - که نه تنها در زمان خود بلکه اینک نیز این روایت تازه و غریب می نماید - همه و همه از این سریال ، خاطره ای دلنشین در ذهن من ساخته اند . نسل من و دوستان نزدیکم سالها با خاطره خوش این سریال زیسته اند . هنوز هم شخصیت جواد دانایی را دوست دارند و هنوز هم حس می کنند دایی ها چگونه بیخ گوششان بر برجها سوار می شوند و عشق را به پول می خرند و ارث پدر را به قیمت دل رعنا بالا می کشند و جواد ها را ارزان می فروشند . هنوز هم خاطره آن کوچه و دوچرخه ، بی هیچ زنگاری در ذهن شان نقش بسته و خیلی وقتها دلشان برای آن کوچه خلوت و عشاق محجوب لک می زند و سیبی که از پشت آن دوچرخه می ریزد نه عرفان ساختگی ، که دوست داشتنی محرمانه را برایشان تداعی می کند . هنوز هم جواد دانایی را قهرمان دانایی و تاریخ می دانند و رعنا را قامت بلند استقامت . هنوز هم با یاد آوری خاطره گم شدن سهراب پشتشان تیر می کشد و هنوز هم برای شنیدن صدای انقلاب دلتنگ می شوند . هنوز هم بر دردهای دل رعنا سوگوارند و بر سکوتهایش ناشکیب . اینهمه را یک نسل از یک سریال به ارمغان برده است و این کم چیزی نیست . کدام سریال را بیاد دارید که بعد از گذشت هفده سال از زمان پخشش چنین حسی را در مخاطبش برانگیزد ؟

اما من هنوز در فکر آن صحنه ای هستم که رعنا پیکر بی روح و تیرباران شده جواد را در سردخانه و در سکوتی مهیب مشاهده کرد ! راستی چه کشیدی رعنا ؟ چه کشیدی ؟  

/ 17 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبریزآباد

من وقتی دوباره رعنا را دیدم حس نوستالژیک عجیبی بهم دست داد. یکجور حس شیرینی بود با هجومی از خاطرات گذشته از آن سریالهای فراموش نشدنی بود رعنا ...

موج سپید

احترام به حلقه ی نومزدی یادت نره ! بیا

ایپک

و عجیب با وجود کودکی آن روزهایم - افسوس خوردم که چرا چنین اتفاقاتی این روزها در سیما نمی افتد ... به رغم تمام تمام قرص و استخوان دار بودن سریال ( از بازیگر و کارگردان تا همه عناصر) غم ملسی نیز خوردم: وقتی بهزاد فراهانی میانسال آن روز با کراوات پهن و صلابت همیشگی حرف می زد را با چین و چروک و موهای سپید امروزی‌اش قیاس کردم .... یادم آورد که همپای او ما نیز در حال گذران عمر هستیم. و دیروز کودکانه رعنا را دیدیم و امروز جوانانه ! و فردا و فرداها ... چه بازی کند روزگار.....

فصل هیوا

..خسته نباشیید.اپیدمی شده برحسرت فیلم ها وسریالهای گذشته.آپم با یک مورد تقریبا مشابه.در ضمن فقط رعنا نبود ونیست که یک سرو گردن از همه بالاتر بود..به تماشای" ابن سینا " نشستن هم میگه که کجا بودیم وبه کجا کشانده شدیم.

پرسپکیتو

چقدر میتونه بعضی چیزا با مزه باشه نمونه ش اینکه سن من به این سریال قد نمیده... اواخر دهه ی شصتی بودن این دردسرا رو هم داره دیگه!

مریم بانو

سلام بدجور موافقم . کاش لااقل تلویزیون می توانست سالی یک دونه از این سریال ها تحویل ما دهد .خداوکیلی توی نماز شب هامون جز دعای چهل مومن جاش می دادیم .

عليرضا رحمان طلب

پستت را كه خوندم موهاي تنم مور مور شد. به ياد آن شبي افتادم كه بعد از ديدن اولين قسمت سريال با چشماني برق زده، هم را يافتيم و چه عاشقانه از "رعنا" گفتيم. براستي همه زيبائيها گوئي كه در آن سالها مدفون شده است. "رعنا" نظير ندارد و عليرغم اين همه سريالي كه اين روزها با مبالغ نجومي ساخته مي شود، هيچكدام نمي توانند سريال "رعنا" باشند. همچنان كه اين سالها نيز نمي توانند آن سالها باشند.

افسانه

سلام میگم از این سریال عظیم مختارنامه چه خبر؟

شهرام

سلام این فیلم رو ندیدم ولی اون مطلب اشباء شدگی عالی بود دقیقا به یکی از سوالام که خیلی آزارم میداد رسیدم ممنون.