نوروز نامه

 

 

یکم : قدیمی ترین نوروزی که یادم می آید شاید مربوط به نوروز سال ۵۴ یا ۵۵ باشد . دقیقا همان حس هایی را داشتم که در شعر ترانه بوی عیدی / فرهاد آمده است . حلاوت عیدی ، دوچرخه ای که دایی برایم خریده بود ، هفت تیر ، چهارشنبه سوری ، تخم مرغ رنگ کرده ، قلک و پول و ترس کم شدن از شمردن زیاد ، و ... کلی چیزهای دیگر . اما از همه مهمتر چند برنامه تلویزیونی و یک فیلم است که بیادم مانده . یک برنامه استودیویی که از یک حکایت قدیمی روباه و پرنده اقتباس شده بود و تاسالهای سال فکر آن پرنده بودم که جوجه هایش را به روباه می داد تا درخت را اره نکند . برنامه دیگر که یادم مانده برنامه ای بود به اسم غلام بودبودکی که هجو لات ها بود و دستمال یزدی که همه بازیگرانش کودک بودند و بالاخره فیلم حسن کچل مرحوم حاتمی .

دوم : نوروزهای بعدی تقریبا شبیه هم بودند تا نوروز ۵٨ که تازه انقلاب شده بود و همه همسایه ها کوچه را آذین بندی کرده بودند فرش و گل و کاغذهای رنگی و شیرینی . ما هم چندین گلدان شمعدانی و فرش به این جشن خود جوش داده بودیم و ...

سوم : نوروز ۵٩ یا ۶٠ بود که خوره کتاب شدم . بقدری عاشق کتاب بودم که طول عید را کتاب می خواندم . از کانون پرورش فکری یک کتاب قطور بنام پتی شز اثر آلفونس دوده نویسنده رمانتیست فرانسه را آورده بودم و حتی در دید و بازدیدها می زدم زیر کاپشنم و یواشکی می خواندم . تصور کنید قیافه پدر و مادرم را بعد از لو رفتن این ماجرا !

چهارم: نوروزهای بعد هم تقریبا همه شبیه هم بودند . چندین برنامه تلویزیونی و فیلم ( مانند فیلم سینمایی کمیسر مولدووان) که قبلش برنامه های پخش اش در یکی از روزنامه ها چاپ می شد و ما برای بدست آوردنش سرودست می شکستیم و یادم هست یکی از همکلاسی های ما که بچه زرنگ و طبیعتا سوسول هم بود یک نسخه داشت که به هیچکس نمی داد و آخرش یکی از بچه های تخس کلاس کش رفت و همه از روی آن نوشتند و دست آخر اون پسره ماند و گریه که امانش نمی داد .

پنجم : از جمله نوروزهایی که یادم نمی رود نوروز سال ۶۶ بود که بخاطر بمباران به خانه یکی از اقوام در یکی از شهرهای مجاور رفتیم . و همانجا بود که کلی کتاب از کتابخانه آنها برداشته و خواندم که مهمترینش در انتظار گودو / ساموئل بکت بود و چند کتاب از شریعتی . همان سال نقد کوتاهی برای یکی از فیلم ها هم نوشته بودم که در شماره نوروز مجله فیلم چاپ شده بود و سر از پا نمی شناختم . 

ششم : نوروز سال ۶٧ سر خاک اسماعیل بودم .

هفتم : نوروز سال ۶٨ را در خدمت و پادگان زنجان بودم . به اتفاق دوستم تصمیم گرفتیم این چند روز تعطیل را مسابقه تنبلی بگذاریم بطوریکه از تخت پایین نیاییم الا برای کارهای ضروری ! ناهار و شام را هم که دائما غذای مانده می خوردیم تا کمترین زمان را برای سرپا بودن سپری کنیم . نمیدانم چند کتاب خواندم و چقدر تلویزیون دیدم فقط اینرا می دانم که در انتهای تعطیلات از خوابیدن و دراز کشیدن متنفر بودم .

هشتم : نوروز سال ٧٠ بود که فیلم کوتاه دوران سفر راساختم . دقیقا از چند روز مانده به عید دنبال خانه قدیمی می گشتم که آخر سر در یکی از کوچه های قدیمی شهر پیدایش کردم . ماجرای پیدا کردن خانه قدیمی خودش حکایتی داشت تا آخر سر با آن خانه به توافق رسیدیم که از روز دوم عید کار کنیم . همه مردم در دید و بازدید بودند و من به اتفاق دوستان در آن خانه زیبا کار می کردیم .

نهم : نوروز سال ٧٣ بود که بدنبال عصیان های روحی و فکری ! تصمیم گرفتم هیچ جا نروم . یک ساک پر از کتاب برداشتم و به خانه خواهرم که خالی بود رفتم و تا سیزده فقط خواندم و نوشتم . محصول آن چند طرح و دو فیلمنامه کوتاه و یک سریال بودند که هنوز هم خاک می خورند .

دهم : نوروز ٧۶ همدان بودیم و نوروز های بعد هم اتفاق خاصی نیافتاد تا اینکه نوروز ٨٣ رفتیم جنوب . شلمچه و طلائیه و فکه و سوسنگرد و اهواز و اندیمشک و آبادان و خرمشهر و دزفول و شوش و شوشتر و خرم آباد و کرمانشاه و سنندج و ...

یازدهم : امسال یک برنامه کاری برای نوروز طراحی کرده بودم که تصویب نشد . یک برنامه مستند که لحظه تحویل را در فضاهای متفاوت ثبت می کرد . با این حساب برنامه خاصی ندارم . شاید یک مسافرت خانوادگی به گرگان .

پی نوشت : هنوز سر دیدگاه سالهای قبلم راجع به عید هستم و هنوز کامم ازجیب های خالی پدران شرمگین تلخ می شود و تنفرم از تازه به دوران رسیده هایی که عطش پر کردن جیب هتلداران دبی و آنتالیا می کشدشان افزون . نوروزتان پیروز !         

/ 37 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن

حنای حنانه/ داستان خوشحال می شوم بحوانیدم.

عبدالهی

سلام هيوا رو كه ديدم و خواستم عرض ارادتي كرده باشم هنوز هم هيوا نگين برنامه هاي سيماي آذربايجان است .تنها سريالي كه 90 % قسمتهاي آن را ديده ام و حتي تكرارش هم برايم جذاب است . راستي اگه امكان داشت ترانه فيلم رو براي دانلود بگذاريد. منتظر كارهاي جديدتان هستم . راستي سال نو هم مبارك

مریم بانو

بیوگرافی نوروزی خوبی بود . امید که هر آنچه دوست دارید اتفاق بیفتد .....

سحر

نمی نویسید شما؟

مارال

سلام خسته نباشي وبلاگت خيلي زيباست اگر اجازه بدي چند ديالوگ بياد ماندني را كپي كنم و در وبلاگم جا دهم واقعا" زيبا هستن موفق باشيد

بیر تبریزلی همکار

ایلک باهار گلدی / نخستین بهار هم آمد دورنالار گلدی / درنا ها بازگشتند سلام آقای پورستار دنبال مطالب درمورد بهار بودم که به عبارت بالایی رسیدم دیدم وبلاگ مال شماست انصافا"وبلاگتان نیز مثل کارهایتان جالباست گر چه ما سوادمان به درک کارهای هنری شما نمی رسدولی همیشه به همکارانی مثل شما که برای سازمان ووطنمان افتخار می آفرینیدمی بالیم ولی حیف که قدر شماراندانستند به خانواده هم سلام برسونید(عینالی داغی تک باشی اوجا اولاسیز) پیشاپیش فرارسیدن عید نوروز را به شماوخانواده یتان تبریک عرض می کنم باهارگلیر کپنکلر گولدن گوله قونورلار باهار گلیر پنجره نی باغلاما بنوشه لر کندیمیزه دولورلار بولاغ آخیر سن گؤزه لیم آغلاما یئنه قالدی اوز قارالیق کؤموره ظالیم شاختا ساراییندا گول بیتیر ایلیق یئللر اسیر سزاق یئرینده یاز چمنده آچیب چیچکدن چتیر گول دردیمیز بوزا دؤنوب اریسین خزان وورموش آرزی باغی گول آچسین یاز گتیرسین یئنیلیگین نغمه سین کؤنوللرده اومود دالی زوغ آتسین گول اوچوشسون دوداق دوداق دردیمیز سئوگی سئلی سارسین عومور یوللارین کؤلگه لرده سارالماسین گولوموز اسیر تورپاق دادین آلسین باهاری

امیر رضامغربی

هنرمند گرامی : کارگاه تخصصی هنر، حرکتی نو در جهت تحکیم روابط بین علم هنر و مخاطب امروزی ، برای پایبندی به اصول و خلاقیت های نو، پا به عرصه ظهورگذاشته است . امید است شمای گرامی ، همراه و همفکرعاشقی برای هم نوعان خود در این صفحات الکترونیکی باشید . موضوعات علمی سایت • کارگاه تخصصی فیلم نامه • تئاتر و سینما • گرافیک • نقاشی • موسیقی • شعر و داستان • ,حرف های خودمانی امیررضامغربی محقق وپژوهشگر کارگاه تخصصی هنر http://niyasan.blogfa.com

سمیش

برای بار هزارم خواهشمندم مطالبتان را به روز کنید با توجه به اینکه فعلا فیلم کار نمی کنید

بنفشه

محمود قبه زرین:هنر من زنده ام هنوز...