شرح هجران

سلام . مدتی است که این مثنوی تعطیل شده است. دلایلش زیاد است که فعلا به آن نمی پردازم. یعنی فرقی هم به حال خواننده ندارد. فقط همین حد که زنده ایم و نفسی می آید و قرار است دوباره بنویسیم همین. اما در این مدت اتفاقاتی نیز افتاده که ذکر کردنش خالی از لطف نیست. خصوصا برای دوستانی که جویای احوال بودند.

یکم: تیر ماه هشتاد و هشت بود که از پایان نامه ام دفاع کردم و فارغ التحصیل شدم. عنوان پایان نامه ام" بررسی نقد جامعه شناختی ادبیات نمایشی براساس مکتب تضادگرایی" بود که مورد استقبال دوستان و اساتید واقع شد. شرحش در پست های بعدی شاید!

دوم: شهریور و مهر ماه هشتاد وهشت بود که یک تله فیلم کار کردم با عنوان "رنگ های زندگی" که ششم مرداد ماه از شبکه دوم سیما پخش شد. این کار هم برای خودش داستانی داشت که بماند. شناسنامه این تله فیلم هم در پست های بعدی شاید!

سوم: تابستان و پاییز امسال مشغول تولید مجموعه آپارتمانی شصت و پنج قسمتی بودیم بنام دوز چورک (نان و نمک) که از شبکه استانی سهند پخش شد. کارگردانی تلویزیونی این کار با من بود و کارگردانی هنری اش با خانم امینی. راست و دروغش با آنهایی که آمار گرفته اند؛ می گویند مجموعه پر بیننده ای بوده!

چهارم:پاییز و زمستان امسال مشغول تهیه مجموعه برنامه ای هستم با نام "قیسا فیلم" که به فیلم های کوتاه تولید شده در استان می پردازد. در هر برنامه یک فیلم پخش و مورد نقد و بررسی قرار می گیرد همراه با نقطه نظرات و فیلموگرافی کارگردان. فعلا چهار برنامه پخش شده و در همین چهار برنامه استقبال دوستان خوب بوده است. زمان پخش هم هر هفته پنجشنبه ها ساعت ٩ و یا بقول رسمی تر بیست ویک!

پنجم: مادر بزرگ فوت کرد. همه مادر بزرگ ها می میرند و در این شکی نیست؛ اما من زندگیم را مدیون مادر بزرگم هستم چون در کودکی مرا از مرگ حتمی در حوض خانه شان نجات داده بود. بیاد دیالوگی از مادر حاتمی می افتم مادر مرد از بس که جان نداشت!

ششم:بنا به دلایل شخصی فعلا و موقتا ساکن بوشهر شده ایم. فقط جای دوستان در این هوای زمستانی/ بهاری بوشهر خالی. این یک تعارف نیست مردمان بوشهر واقعا آدمهای خوبی هستند.

هفتم: فعلا همین قدر تا بعد. شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقت دگر

/ 16 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی

salam mash Husen!!!!!!boyuh mamanin fotun tasliyat diyiram!anjakh Bushehra getmaghi bulmuram najur tafsir eliyim.balki da fasela adilanmish yashayish dan taza bir nafas vera.ayri bir daricha dan bakhmakh forsati. ushakhlar boyullar? be har hal bulmuram fursati di ya hosela ya enerzhi,mojaddan padidar olmaghina va sanin da ertebata chikhmaghivi fale nika almaliyam.hoselan olsa yaz sevinaram,lap azi bu olar ki hech olmasa birinan hava dan danishmaram!khanevadiya mohkam salamlar!

فرشید باغشمال

سلام آقای پورستار ... خوبین؟ خسته نباشین. این که می گویند دوز چورک پر بیننده بود جای تامل دارد. به نظرم این سریال بیش از این که قصد گفتن حرف تازه ای می داشت؛ می خواست خاطره هیوا را تکرار کند و صد البته که در این راه موفق نبود. حضور بازیگران تهرانی هم نتوانست کارساز باشد. چند هفته قبل از آغاز پخش مجموعه در مصاحبه ای که از طرف ایسنا باهاتون داشتم؛ در مورد اتمام تاریخ مصرف طنزهای موسوم به خانگی و آپارتمانی پرسیدم. تا جایی که به خاطر دارم پاسخ واضحی نگرفتم. شاید هم مکالمه تلفنی فرصت خوبی برای اون مصاحبه نبود. به هر حال... موفق باشید. جای ما را در شرجی بندر خالی کند... خدافظ

بهار تبریز

دعوتید به مطالعه ی روایت دوم از بخش خون بیمارستان کودکان در بهار تبریز. [گل]

اوختای

با سلام آغاز سال 1390 را خدمت شما و خانواده محترمتان تبریک عرض نموده موفقیت و سلامتی شمارا همواره خواهانم

حسین زینالی

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام عید باستانی نوروز بر شما و خانواده محترم مبارک و با آرزوی سالی توام با موفقیت و پیروزی

س ح ر

و ما دوستان قدیمی وبلاگستان [لبخند] آنقدر نیامدید که ما ایمان آوردیم به متروکه شدن این خانه و عینالی نوشت های شما... . . باشد که گرمای آن سو ها دلتان را گرم کند به بیشتر ماندن و بیشتر دیده شدن...

یوسف اکبرزاده (سالار)

اول: سلام اقای پور ستار..... دوم: فوت مادر بزرگتان را تسلیت میگویم...شرمنده من الان فهمیدم. سوم: سلام مرا به خانواده برسانید...

Mehrsa

حرم رضوی هم دلش برای قدم هایم تنگ است چه رسد به...

Mehrsa

http://mehrsam.blogfa.com/post-552.aspx