آشنایی زدایی یک اسطوره

یادداشتی بر فیلم "چ" ساخته ابراهیم حاتمی کیا:

 

اسطوره‌ها، قلمرو تکرار شونده‌ای هستند که در طول تاریخ مدام تکرار می‌شوند، بی آن که این تکرار، نشانی از کسالت و کهنگی داشته باشد. اسطوره‌ها در هربار خوانش خود، دوباره زنده شده و علیرغم تکرارشان، تازه و نو می‌شوند. نگاهی ساده به اسطوره‌های کهن، و روایت دوباره آنها، موید این نکته است که اگر چه اصل اثر پیش از آن وجود داشته، اما عاری از حیات بوده است و در بازخوانی‌های مجدد است که دوباره متولد می‌شود.

گاهی در جهان پیرامون خود، صحبت از افرادی می‌شود که ظاهرا به غلط از آنها با عنوان "اسطوره" یاد می‌شود. افرادی که در اثر خوانش‌های متعدد از آنها، چهره‌ای فراانسانی ساخته شده و اساسا دلیل آمیختگی آنها با جهان اسطوره‌ها نیز، همین نکته هست. شخصیت‌هایی مانند "چگوارا"، "پله"، "گاندی"، و این اواخر "ماندلا" بواسطه محبوبیت بیرونی‌شان، چهره‌های اسطوره‌ای یافته‌اند؛ و به کرات از آنها با عنوان اسطوره یاد می‌شود. یکی از دلایل این امر، شخصیت چند وجهی و قابل تاویل آنهاست که به فراخور افراد و مخاطبان آنها، روایتی جدید از آنها توصیف می‌گردد.

شهید چمران، یکی از این شخصیت‌های تاریخ معاصر کشورمان است که ظرفیت چنین برخوردی را دارد؛ واگذاشتن زندگی مرفه و ایده آل خود در آمریکا و نیز رها کردن مناصب رویایی و رفتن به میان مبارزین کشور دیگر و راه اندازی یک گروه چریکی، همگی نشان از تهور و غیرعادی بودن ایشان دارد که در روایت‌های متعدد نیز با بخش‌هایی از ذهنیت‌های برساخته راویان، همراه شده و چهره‌ای فراانسانی به خود می‌گیرد. چهره یک مبارز، قهرمان و البته شکست ناپذیر.

اما فیلم "چ" ابراهیم حاتمی کیا، روایت دیگری از این اسطوره ارائه می‌دهد. اسطوره‌ای ساکت، تودار، اهل صلح و گاه حتی منفعل. فیلم با برخوردی عامدانه و شکستن چهره‌های پیشین این شخصیت،‌ سعی دارد خوانش جدید خود را از این شخصیت فراروی مخاطبان بگذارد. خوانشی که بشدت با ذهنیت مخاطب خود در تعارض است. چمران حاتمی کیا، تا زمانی که مجبور نشده دست به اسلحه نمی‌برد، قهرمان بازی نمی‌کند، غالبا شنونده است تا گوینده و حتی زمانی‌که بین همرزمانش اختلاف می‌افتد، تدبیر خاصی جز ارجاع به صدای اذان نمی‌اندیشد و تدبیرش برای خروج زخمی‌ها از مهلکه نیز، به فرجامی تلخ می‌انجامد. تاکتیک خاص نظامی نیز جز نبرد در داخل قلعه و یا پایگاه ارائه نمی‌دهد و در مجموع این شخصیت، مخاطب فیلم را راضی نمی‌کند.

واقعیت این است که ساختن فیلم درباره شخصیت‌های تاریخی، بویژه آن که معاصر هم باشد و البته دارای محبوبیت نیز باشد، سخت دشوار است. چرا که مخاطبان فیلم، پیش از آن که به تماشای شخصیت فیلم بنشینند، شخصیت خود را ساخته اند و فیلمساز بایستی ابتدا ذهنیت آشنای آنها را پاک کرده و سپس ذهنیتی دیگر برایشان بسازد. مخاطب بی گمان حین دیدن فیلم، در میان شخصیت خودساخته و شخصیت ساخته کارگردان سرگردان است. از یک سو نمی‌تواند فرماندهی جنگ های نامنظم شهید چمران را نادیده بگیرد، و از دیگر سو نیز نمی‌داند با چمران ساکت و صبور فیلم حاتمی کیا، که به یقین مبتنی بر تحقیقات زیادی است، چه کند. هر گاه که شخصیت چمران فیلم فعال شده و دست به کارهای متهورانه‌ای می زند – مانند سکانس رفتن با لباس مبدل به میان حمله کنندگان و دیدار با دکتر عنایت – همراهی مخاطب فیلم با فیلم بیشتر می‌شود و هر گاه که چمران فیلم سرگردان این سو و آن سو می‌رود، مخاطب اعتمادش را نسبت به دانسته‌هایش در مورد چمران از دست می‌دهد.

به یقین حاتمی کیا می‌داند که چمرانی متفاوت از اسطوره‌های مردمی می‌سازد. برای همین هم هست که سراغ فرازهای دیگر زندگی دکتر چمران، مانند لبنان و جنگ سوسنگرد و دهلاویه نرفته است. حاتمی کیا با انتخاب این بخش از زندگی دکتر چمران، و ارائه تصویر مردجنگی که برای صلح می جنگد، آشنایی زدایی از چهره‌ای کرده است که همگان او را با عکس نظامی و اسلحه در دست و پا به پوتین می‌شناسند. اتفاقا به همین دلیل هست که چمران حاتمی کیا، بشدت انسانی است و نه اسطوره‌ای. چمران حاتمی  کیا غافلگیر می‌شود، گاه می‌ترسد، اشتباه هم می‌کند و مستاصل هم می‌شود، اما اسطوره مردمی چمران، مرد جنگ است و هراسی از کسی ندارد و همیشه پیروز است. تصویری هالیوودی که هیچگاه شخصیت‌هایش در ذهن آدمی رسوب نمی‌کند؛ در حالی که شخصیت پردازی چمران فیلم، بواسطه قابل لمس بودنش در اذهان رسوب می‌کند و ته نشین می‌شود. مخاطب همراه با شخصیت فیلم، در سکانس‌های پایانی دچار تعلیق شده و برای فرار از این مهلکه می‌اندیشد و یا پابه پای او در سکانس گورستان با دکتر عنایت استدلال می‌کند تا بلکه وی را راضی به تفاهم کند و یا همراه با او با دیدن فیلم‌های هشت میلی متری خانوادگی‌اش دچار حسرت و نوستالوژی می‌شود. واقعیت این است که از این منظر فیلم "چ" حاتمی کیا بشدت جسورانه است. جسارت در افسون زدایی از یکی از شخصیت‌های معاصر کشورمان، که هنوز کاریزمای شخصیتی‌اش بین مردم کارکرد دارد. این جسارت تیغ دولبه‌ای است که می‌توانست موفق نباشد. در آن صورت است که منتقدین فعلی فیلم که با دیدن فیلم، بیشتر درگیر از بین رفتن شخصیت برساخته خود هستند تا ارزش سینمایی فیلم، چندین برابر می‌شد. آن وقت بود که نه شخصیت فیلم در اذهان رسوب می‌‌کرد و نه چیزی از اسطوره‌های مردمی برجای می‌ماند. فیلم "چ" جدای از ساختار محکم و خلق صحنه‌های قدرتمند جنگی – که به حق در حافظه سینمای کشورمان خواهد ماند-، دست کم بخاطر همین جسارت و آشنایی زدایی یک اسطوره، فیلمی قابل احترام است.   

/ 0 نظر / 63 بازدید